ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

138

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

دويست و پنجاه و سه‌اند روزگار خلافت المعتز باللّه [ 1 ] امير المؤمنين ملكت نيسل سقلابى [ 2 ] بيست سال بودست [ ملكت ] اليون بن بوسل [ 3 ] بيست و شش سال بود [ 4 ] اندر روزگار معتمد بسال دويست و هفتاد و سه [ 5 ] . [ ملكت ] اسكندر روس [ 6 ] پسر نسل [ در روزگار المقتدر بسال دويست و نود و نه و يك سال و دو ماه ] پادشاهى كرد ، و اندر وقت مقتدر بمرد ، به علت دبيله [ 7 ] و از آن پس قسطنطين بن اليون پادشاهى كرد [ و ] دوازده سال [ بودش ] [ 8 ] پس قسطنطين بن اندر قس بر وى غلبه كرد و ملكت وى فراز گرفت ، تا مردمان قسطنطين بن اليون بوى برخاستند و بكشتندش ، [ 9 ] و قسطنطين [ بن اليون ] باز بپادشاهى برسيد ، تا سال سيصد [ و ] يك ، و بيرون ازين هيچ نيافتيم ، و از آنچ ديديم بدين ترتيب و اختصار نوشته شد ، و آنچ بعد ازين معلوم گردد نويسيم ان شاء اللّه تعالى . باب الخامس عشر اندر سالهاء قبطيان اين قدر كه معلوم شد قبطيان را پادشاه فرعونان بوده‌اند چون نبطيان را نمروديان ، و يونانيان را بطالسه ، و روميان را قياصره اما سالهاء ايشان اندكى ذكر دارد ، مگر آنچ در قصص الانبيا جماعتى را ذكر بيايد ، چون فرعون موسى ( 90 - آ ) و نمرود ابراهيم عليه السلام [ كه ] شرح آن [ به ] روزگار دراز مندرس گشته است ، و بر دل مردم فراموش شده ، چنانك شاعر وقت گويد روزگار را - شعر :

--> [ ( ) ] علمى در طهران منتشر شده گويد : سلطنت ازين خاندان انتقال نموده بدست صقالبه افتاد . . . و بسيل صقلابى در سال 253 بتخت سلطانى جلوس نمود ( شماره 33 - 35 مورخه 1877 طهران ) و ظاهرا كلمهء فقبله را مؤلف محمل فقتله خوانده و يا آنكه در نسخهء كه او داشته چنين بوده و در نسختهاى ديگر فقبله ضبط كرده‌اند و ظاهرا متن درستست . [ ( 1 ) ] كذا حمزه . اصل : المعتمد [ ( 2 ) ] حمزه : بسيل ظ : اين همان : بازيل است [ ( 3 ) ] حمزه : اليون بن بسيل [ ( 4 ) ] حمزه اين مدت را ندارد [ ( 5 ) ] اصل : دويست و نود . حمزه : ثلث و سبعين و مأتين ( ص 53 ) و مؤيد صحت قول حمزه آنست كه المعتمد على اللّه ( خلافتش در 256 - 279 ) بوده و دويست و نود بعد از مرگ او مىشود . [ ( 6 ) ] حمزه : اسكندروس - و الحاق از حمزه است . [ ( 7 ) ] كذا حمزه : اصل دسله . و دبيله كجهينه ( بالضم ) داء فى الجوف ( قاموس ) [ ( 8 ) ] از حمزه [ ( 9 ) ] يعنى كسان قسطنطين پسر اليون قسطنطين پسر اندرقس را كشتند . كذا حمزه ( ص 53 )